کودکان دیر آموز یا مرزی

اول این که  کودکان دیر آموز  یا مرزی در حدفاصل بین افراد عقب‌مانده ذهنی و افراد با هوشی طبیعی قرار می‌گیرند. 

 هوش بهرشون (IQ) معادل ۷۰ تا ۸۵ هست و حدود ۶/۱۳ درصد کل جمعیت  و ۱۴-۱۰ درصد جمعیت دانش آموزی را تشکیل می دهند.

دانش آموزان دیر آموز به دلیل ویژگی های شناختی خاصی که دارند  به توجه و آموزش ویژه نیازمندند.

 این دسته از دانش آموزان ازنظر تعلیم وتربیت دیر آموز و از نظر روان شناسی  کودکان مرزی   نامیده می شوند.

از ویژگی های کودکان دیرآموز :

۱-  در درک مفاهیم ویادگیری مطالب، کندتر از متوسط کلاسند.

۲-  در تشخیص روابط پیچیده ضعیف هستند.

۳- از درک مفاهیم انتزاعی یا مجرد عاجزند.

۴- برای یادگیری مطالب درسی، به تمرین های بیشتری نیاز دارند.

۵-  دامنه معلومات عمومی آنها نسبت به همسالان خود محدودتر است.

۶- خزانه لغات محدودتری نسبت به همسالان خود دارند واز دستور زبان ساده ای استفاده می کنند.

۷- در خواندن و فهمیدن کتاب های درسی دچار اشکال هستند.

۸- درانجام تکالیف درسی، معمولاً ۲ تا ۳ سال از همسالان خود عقب هستند.

۹- فراخنای توجه و تمرکز کوتاهی دارند و زودتر هم فراموش می کنند.

۱۰- ممکن است در ابراز شخصی ناتوان باشند.

۱۱- دانش آموزان دیرآموز همیشه پایین تر از توان بالقوه خود عمل می کنند.

هوش بهر این کودکان توسط اکثر محققان و متخصصان بالینی به عنوان وضعیت نرمال هوشی در نظر گرفته شده است.  اما این کودکان در یادگیری مطالب بسیار کند بوده و به زودی فراموش می‌کنند. از طرفی به علت بهره هوشی  نسبتا بالا، قدرت سازگاری با محیط و قدرت تعمیم نسبتا بالاتر در سطح کودکان آموزش پذیر (کم توان ذهنی) قرار نمی‌گیرند.

 این گروه از کودکان دارای هیچ گونه علامت جسمی یا ظاهری مشخصی نیستند و به جز در امور تحصیلی، فعالیت های پیچیده ذهنی و مهارت های اجتماعی که ممکن است با شکست مواجه شوند، در سایر امور زندگی می توانند مستقل عمل کرده و موفق شوند.

کودکان مرزی در یادگیری مفاهیمی که ارتباط مستقیمی با فعالیت های روزمره آنها نداشته باشد با مشکلاتی مواجه هستند  و مفاهیم زمانی توسط این کودکان بطور کامل یاد گرفته می شود که به صورت عینی ارائه شوند و از صورت انتزاعی خارج شوند.

اغلب محققان و متخصصان بر این اعتقادند که اگر چه افراد دیرآموز ممکن است نیازهای آموزشی ویژه داشته باشند با این حال برای جایابی در سیستم آموزشی ویژه مناسب نیستند و باید در مدارس عادی آموزش ببینند.

عقب ماندگی کودک به این معنا نیست که نیاز به کلاس ویژه و برنامه تحصیل متفاوت داشته باشد. بلکه باید در چهار چوب کلاسش  سازمان دهی ویژه ای انجام شود و به علت ناتوانی در یادگیری سریع مواد درسی نیاز به تعدیل در آموزش دروس کلاس های عادی دارد.

متاسفانه معمولاً بیشتر معلمان بدون توجه به محدودیت توانایی های ذهنی این گروه از دانش آموزان آنان را سرزنش و با دیگران مقایسه می کنند و چنین برخوردهایی موجبات شکست و دلزدگی بیشتر آنان را نسبت به تحصیل فراهم می سازد.

شخصا معتقدم که این گروه از کودکان مظلوم ترین دانش آموزان در سیستم آموزشی هستن. اینها توسط معلم، والدین و همسالان به عنوان تنبل و نالایق مورد خطاب قرار می گیرن و مشکلات و ضعف هاشون رو صرفا به کم کاری و اهمال کاری ربط میدن، بدون داشتن درک درستی از شرایط و محدودیت های کودک.

آموزش این کودکان در کلاس های عادی  مستلزم صرف  دقت و وقت فراوان توسط معلم کلاس و گذراندن دوره های آموزشی مناسب برای شناخت صحیح ویژگی های دانش آموزان دیر آموز و چگونگی مداخله موثر در فرآیند آموزش و یادگیری آنها می باشد، که عملا این شرایط در بیشتر مدارس ما رعایت نمیشه. اغلب کلاس ها در مدارس عادی دولتی بیش از ۳۰ نفر هست که درصدی از دانش آموزان هر کلاس دارای مشکلات تحصیلی، عاطفی و رفتاری هستن و عملا کاری از معلم کلاس بر نمیاد.

برنامه های تدوین شده برای آموزش و توانبخشی این کودکان باید متناسب با نیازهای همه جانبه آنها باشد ودر این راه باید حداکثر مشارکت دانش آموزان و خانواده های آنها را فراهم کرد.

 آموزش فردی شده، کارتیمی و افزایش مهارت های اجتماعی در این کودکان می بایست مورد تاکید قرار گیرد.

البته در حال حاضر سیستم آموزشی ما تدابیر کار آمدی برای کمک به این دانش آموزان اتخاذ نکرده و نتیجه این وضعیت وجود تعداد قابل توجهی دانش آموز در دوره ابتدایی و متوسطه با کمترین مهارت و توانایی تحصیلی  و گاهی هم فاقد این مهارت ها ست. از طرفی این وضعیت از علل عمده ترک تحصیل دانش آموزان نیز هست.

این کودکان اغلب دانش آموزان ضعیف و به اصطلاح عامیانه تنبل های کلاس هستند که معمولا عملکرد تحصیلی ضعیفی دارند.

در دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی این دانش آموزان معمولا به دلیل مردود شدن پیاپی در یک یا چند پایه تحصیلی اخراج می شدند یا شرط سنی تحصیل در دوره روزانه را از دست می دادند. اما در سال های اخیر بر اساس سیاست ها و دستورالعمل هایی (غیرکارشناسی) که به مدارس ابلاغ شده است، عملا مردود و اخراج شدن حذف شده و این دسته از دانش آموزان تا دوره متوسطه در کلاس ها حضور می یابند در صورتی که بیشتر آنها از مهارت های تحصیلی در سطح پایه اول و دوم ابتدایی برخوردار هستند.

متاسفانه با این رویکرد سیستم آموزشی عملا میزان افت تحصیلی و مشکلات آموزشی در آمارهای رسمی حذف میشه و به معنای واقعی کلمه به جای حل مساله صورت مساله رو پاک کردن. هر چند زمزمه هایی به گوش میرسه که برنامه هایی برای این کودکان مد نظر هست.

از طرفی متناسب نبودن شرایط و محیط آموزشی و مدرسه با توجه به نیاز های آنان مشکلات عاطفی، رفتاری و آسیب های اجتماعی نیز به دنبال دارد. از جمله کاهش اعتماد به نفس، عزت نفس و  شکل گیری خود پنداره منفی، اضطراب، افسردگی، انزوا و گوشه گیری، پرخاشگری، مشکلات رفتاری، فرار از مدرسه، طرد شدن و برچسب زدن توسط همسالان، بزهکاری و تنبیه، تحقیر و سرزنش توسط خانواده،  که این عوامل سلامت روانی و عملکرد اجتماعی و رفتاری آنها را به شدت در معرض آسیب قرار می دهد.

با توجه به آمار ۱۴-۱۰ درصدی جمعیت این دانش آموزان، می توان تصور و پیش بینی کرد که با این امکانات و شرایط آموزشی هر ساله چه تعدادی از کودکان و نوجوانان این سرزمین عملا در معرض آسیب قرار می گیرند و یا دچار آسیب می شوند.

البته با توجه به تجربه شخصی که در کار با این گروه از کودکان داشتم، در صورت به کارگیری راهکارهای آموزشی و تربیتی مناسب  برای بهبود عملکرد تحصیلی، شاهد پیشرفت قابل ملاحظه آنها خواهیم بود. به شخصه معتقدم که آموزش و توجیح والدین از مهمترین اقدامات در این زمینه هست. هم در زمینه تحصیلی و هم فرزند پروری و نحوه ی ارتباط با کودک.

در هر حالت این کودکان نیاز به آموزش انفرادی و فوق برنامه دارند. میزان و مدت زمان این آموزش به توانایی شناختی و شرایط محیطی کودک بستگی دارد.

در فرایند آموزش این کودکان ترمیم اعتماد به نفس و خودپنداره کودک بسیار مهم هست و کودک رو به ادامه تمرین ها علاقمند می کنه. همچنین لازنه که تدریس و آموزش موضوعات و مفاهیم در ابتدا به صورت عینی و مجسم و همراه با تمرین و تکرار باشه.

با توجه به حجم  زیاد و محتوای دشوار کتاب های دوره ابتدایی و متوسطه اول، در صورت آموزش مناسب این کودکان می توانند در پایه های تحصیلی دوره ابتدایی و متوسطه اول (راهنمایی) عملکرد قابل قبولی داشته باشند. اما تحصیل در رشته های نظری (تجربی، ریاضی، انسانی) دبیرستان برای اغلب آنها همراه با موفقیت نخواهد بود، ولی در رشته های کاردانش که بیشتر دروس عملی و مهارتی تدریس می شود شانس موفقیت بیشتری دارند.

در خصوص طبقه اقتصادی و اجتماعی خانواده های این کودکان یافته های پژوهشی و تجارب عملی در ارزیابی و شناسایی دانش آموزان  دیرآموز نشان می دهد این دانش آموزان در دو طیف عمده قرار دارند :

۱- دانش آموزانی که به علت محدودیت های محیطی (خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی) دچارمحدودیت های شناختی شدن که این محدودیت درنتایج آزمون هوش بارز ودر نهایت به عنوان دانش آموزان دیرآموز تشخیص داده می شوند. این گروه از دانش آموزان با قرار گرفتن درمحیط مطلوب آموزشی و جبران محدودیت های اولیه می توانند درارزیابی های بعدی به احتمال زیاد در طبقه  متوسط قراربگیرند.

۲- گروه دیگه دانش آموزانی هستن که علیرغم داشتن امکانات  محیطی مطلوب واحیاناً استفاده از امکاناتی چون مهد کودک و طی دوره آمادگی، دیرآموز تشخیص داده می شوند که در این موارد عملکرد تحصیلی کودک با نتیجه آزمون هوشی همخوانی خواهد داشت .

البته بر اساس تجربه شخصی م آمار گروه اول بیشتر از گروه دوم هست. بیشتر خانواده های که شرایط اقتصادی بهتری دارن از کلاس های پایین تر برای بهبود شرایط کودک خود اقدام می کنند که معمولا همراه با نتیجه مثبت هست. اما د خانواده هایی که امکانات مالی مناسبی ندارن به مشکلات این کودکان اضافه میشه.

در شهر تهران هم هستن مدارسی که صرفا این دانش آموزان رو پذیزش می کنن. هر چند بر اساس طرح و یا راهبرد آموزش فراگیر این حالت خیلی مطلوب نیست، اما در سیستم آموزشی فعلی شاید این حالت برای این کوکان مفید تر باشد.

نکته ای که در آموزش این کودکان باید مد نظر معلمان و والدین قرار بگیرد، ضرورت ادامه آموزش انفرادی در تمام سال های تحصیل می باشد. ممکن است بر اساس ویژگی و توانایی های فردی، میزان این آموزش ها برای افراد متفاوت متغییر باشد. تعدادی از این کودکان بعد از آموزش های جبرانی، در سال های بعدی نیاز کمتری به کمک های جبرای دیگران دارن. اما در بیشتر این کودکان تا پایان سال های تحصیل و فارغ التحصیل شدن نیاز به کمک و آموزش فوق برنامه دارن.

در مواردی هم این وضعیت به همراه سایر اختلالات دوران کودکی مانند ADHD هم وجود دارد که در این حالت مشکلات کودک در حیطه های مختلف بیشتر می شود.

اغلب کودکان دیر آموزی که به کلنیک روانشناسی مراجعه می کنن، نشانه هایی از اضطراب و افسردگی رو دارن که این حالت بهبود عملکرد تحصیلی و اجتماعی رو زمانبر تر و سخت تر می کنه.

در پایان لازمه که عرض کنم دانش آموزان دیر آموز و مرزی گروه فراموش شده و بی حامی سیستم آموزشی کشور ما هستن.

گردآورنده: زهرا پندار

درباره تیم آموزشی,فرهنگی و موفقیت تیک

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *